+ پشت پرده زندان بنیاد شهید (شکایت همسر شهید از مهدی کروبی)
روایت تکان دهنده یک همسر شهید از اقدامات کروبی در بنیاد شهید
خانم سعیده امینپور ماجرای زندان بنیاد شهید و ظلمی که به وی و دیگران همسران شهدا توسط مهدی کروبی انجام شده را افشا کرد.
همسر شهید اسماعیلی که پیش از این از کروبی به دادگاه ویژه روحانیت نیز شکایت کرده است، درخصوص اشاره دکتر احمدی نژاد به قضیهی زندان بنیاد شهید در مناظره تلویزیونی با کروبی گفت: «شبی که دکتر احمدینژاد در مناظره تلویزیونی این کار کروبی را به وی یادآور شد، فرزند من که الآن مهندس شیمی است و خاطرات بدی از آن دوران دارد، از خوشحالی به بالکن منزل رفت و فریاد "الله اکبر" سر داد. واقعاً احمدینژاد دل خانواده های شهدا را شاد کرد.» وی درخصوص ماجرای زندانی شدن خود توسط کروبی اظهار داشت: «3 ماه از فوت امام گذشته بود که به یکی از مقامات بلندپایه نامه نوشتم. این نامه درباره وضعیتی بود که بنیاد شهید برای همسران شهید ایجاد کرده بود. در آن نامه تأکید کردم به خانوادههای شهدا رسیدگی نمیکنند و دائم حکم صادر میشود و محدودیت درست میکنند و حتی میگویند همسر شهید اجازه طلاق ندارد.»
وی با بیان اینکه آن نامه را به جای آنکه به آن مقام بلندپایه برسانند، به کروبی دادند، افزود: « در عرض چند دقیقه و خیلی ضربتی آمدند سراغ من و مرا به زندانی در خیابان دزاشیب واقع در شمال تهران بردند. دوشنبه من را بازداشت کردند و من 3 فرزندم را که 5 ساله، دبستانی و راهنمایی بودند را تا 3 روز بعد ندیدم. زندان فضای بسیار کثیفی داشت و با عرض معذرت مثل محل نگهداری حیوانات بود. شاید 200 نفر از همسران شهدا در آنجا زندانی شده بودند و روی در هم یک قفل آهنی بزرگ گذاشته بودند.»
وی با بیان اینکه "پنج شنبه همان هفته فرزندان من را هم گرفتند و آوردند" اضافه کرد: «کودک 5 ساله من از ترسدچار ناراحتی شدید شده و گریه کرده بود، چون آنها را به زور آورده بودند. من آنجا فقط ذکر یا اباصالح ورد زبانم بود و همین هم نجاتم داد. مدتی بعد برادر من که با وزیر کار آن زمان رفاقتی داشت، نامهای به کروبی نوشت و بعد من آزاد شدم. مشکل اینجا بود که خانه من را هم پلمپ کرده بودند و به من نمی دادند. همه مردم محله چهارراه تهرانپارس این را دیده اند و می دانند.» وی در ادامه اظهار داشت: «من چند ماه در تهران آواره بودم و هر شب منزل یکی از فامیل ها بودیم و بچه ها هم منزل خواهرم و مادرم بودند. از مهر تا بهمن خانه نداشتم. بالاخره یک نفر از آشنایان به آقای رفیقدوست خبر داد و ایشان یک جایی را اجاره کرد و ما آنجا را بردند. آقای کروبی داخل زندان و در آن اتاق به من توهین کرد و من آنجا از ترس اعتراف کردم که ایشان را بخشیدهام، حتی آنجا یک ضربه هم به سر من وارد کرد. من به دادگاه روحانیت شکایت کرده بودم و خانه من را به من نمیدادند. از طریق مقام معظم رهبری پیگیری کردم و ایشان آقای سالک را مامور بررسی این موضوع کردند و خانه ای را برای من گرفتند که الان در آنجا زندگی می کنم.
منبع : سایت رجا نیوز 20 خرداد 1389
+ راز هولوکاست 2
این مطلب در دست طراحی است
+ راز هولوکاست 1
راز هولوکاست1
مقدمه
دیدگاهها و سخنرانی های رییس جمهور محترم ایران آقای دکتر محمود احمدی نژاد در نیمه ی دوم سال 1384 به ویژه مواضعی که وی در جریان اجلاس اضطراری سازمان کنفرانس اسلامی در عربستان پیرامون ماهیت و موجودیت رژیم جعلی حاکم بر سرزمین های اشغالی ابراز نمود، نه تنها واکنش رسانه ها و دیپلماتهای سراسر دنیا را بر انگیخت بلکه موجب زنده شدن بحثی تحت عنوان " ماهیت و واقعیت هولوکاست" گردید.
منظور از هولوکاست کشتار یهودیان در طی جنگ جهانی دوم است که مورد بهره برداری تبلیغاتی کشور های غربی خصوصا اسرائیل و آمریکا قرار گرفت به طوری که آنرا جزء اموری شناختند که نمی توان نسبت به آنها تردید کرد و یا در و نقدی نوشت. بلکه باید آنها را به مثابه ی " امور مقدسی" منزّه از هر گونه سوال و جواب شمرد.
مطابق آمار های گمراه کننده ی منابع سیاسی و رسانه ای غربی بیش از 6 میلیون یهوری در جریان واقعه هولوکاست به وسیله ی اربش نازی به قبل رسیده اند.
اگر چه در طول این چند دهه مورّخان و تحلیل گرانی سعی در تجزیه و تحلیل واقعه ی هولوکاست نموده اند ولی گفتار رئیس جمهور ایران باب تازه ای در این رابطه گشود. وی خواستار انجام تحقیقات مستقل و بی طرف درباره ی هولوکاست شد.
رئیس جمهور ایران به عنوان فردی معتقد به اسلام دست به موضعگیری زد و لذا در پس سخنان وی می توان به ریشه اعتقادات وی پی برد، اعتقاداتی که نفی هولوکاست را در بر دارد.
وی در جمع راهپیمایی 22 بهمن 84 گفت :
" در نظر بعضی از کشور های زور گوی اروپایی و آمریکایی اهانت به پیامبران الهی پذیرفته شده است، ولی سوال از افسانه ی هولوکاست و چگونگی تشکیل رژیم صهیونیستی جرم است. افسانه ای که شصت سال صهیونیست ها بر اساس آن از دیگر کشور ها باجگیری و جنایت های خود درسرزمین اشغالی را با آن توجیه می کنند. افسانه ای که صهیونیسم بنیان وجودی خود را بر پایه ی آن گذاشته است."
وی افزود:
" اگر شما به دنبال هولوکاست واقعی هستید آن را می توانید در فلسطین بیابید، آن را در عراق و از مردم مظلوم عراق بپرسید.
ملت ایران در سالگرد 22 بهمن از دولتهای مزبور دعوت به خداپرستی می کند و خواهان اجابت دعوت رسول اکرم از سود تمام مردم دنیاست".
بدین سان احمدی نژاد منکر " هولوکاست" در تاریخ است و آنرا افسانه ای می داند که امروز دستمایه ی اسلام ستیزی شده است.
مطلب حاضر سعی در ارائه و تبیین چنین دیدگاهی دارد و می خواهد از زبان روشنفکران یهودی و مسیحی به بررسی جوانب و زوایای این موضوع بپردازد.
در این وبلاگ تجدید نظر طلبی در صهیونیسم مورد بررسی قرار گرفته و با شیوه ای علمی و منطقی ادعاهای صهیونیسم در مورد پدیده ی هولوکاست مورد نقد قرار گرفته است. نتیجه ی این بخش آن است که یهود ستیزی و هولوکاست وسیله ی حیات و ابزار تجارت در دنیای غرب شده است.
ادّعای صهیونیسم این است که در جنگ دوم جهانی در واقعه ای به نام " هولوکاست" آلمان نازی بیش از 6 میلیون یهودی را در کوره های آدم سوزی – که به همین منظور بر پا کرده بود – سوزانده و از بین برد.
سالیان درازی است که این ادعا وسیله ی مظلوم نمایی صهیونیسم و باج خواهی آهها بوده، امّا این که صحّت آن به چه میزان است یا نه، سوالی است که پاسخ آن را از خود یهودیان و عمدتا کسانی که مستدلّا سخن گفته اند نقل نموده و قضاوت آن را به خوانندگان محترم واگذار خواهیم کرد.
منبع : هولوکاست و اسلام ستیزی تلخیص و تنظیم : دفتر انتشارات اسلامی
راز هولوکاست 2
+ نفس مصنوعی به سبزها با انتشار بیانیه های جعلی
در حالی که مردم ایران یکپارچه برای راهپیمایی گسترده 22 بهمن آماده می شوند، انتشار برخی بیانیه ها برای سبزها مسئله ساز شده است.
به گزارش رجانیوز بعد از واکنش دست و پا شکسته برخی احزاب اصلاحات طلب به انتشار بیانیه موسوم به شورایهماهنگی جبهه اصلاحات، دبیر کمیسیون ماده 10 احزاب نیز به میدان آمد تا از تکذیب رسمی این بیانیه از سوی 8 حزب اصلاح طلب سخن بگوید. این در حالی است که انتشار بیانیه حزب اعتماد ملی نیز واکنش هایی را در میان اعضای این حزب به دنبال داشته است.
در بیانیه موسوم به شورای هماهنگی جبهه اصلاحات ضمن دعوت از مردم برای حضور در راهپیمایی 22 بهمن، با لحنی اهانت آمیز آمده بود:«در ۲۲ بهمن با نماد سبز می آییم تا اعلام نماییم وا اسفا از تنگ نظری و کوته بینی {...} که بر صدر نشسته اند و هر معترض و منتقدی را عامل بیگانه و فریب خورده و برانداز می دانـند و هـر انتـقادی را تـخریب، کـه ظرفیـت انقـلاب اسـلامی و پویایی آن در گرو تضارب اندیشه و افکار است و نابودی کشور، سرنوشت محتوم سیستم های تک صدایی.»
در ذیل این بیانیه که از سوی سایت های حامی میرحسین موسوی منتشر شد، نام احزاب و گروه های مختلفی چون حزب مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، مجمع نمایندگان ادوار مجلس، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها، حزب اسلامی کار، حزب مردم سالاری، حزب کارگزاران ایران اسلامی، حزب همبستگی و مجمع مدرسین و محققین حوزة علمیة قم به چشم می خورد.
بعد از انتشار این بیانیه برخی چهره های اصلاح طلب به تکذیب آن پرداختند. محمد هاشمی طی مصاحبه ای با شبکه ایران هرگونه اقدامی که منجر به ایجاد تفرقه در میان مردم شود را رد کرد. وی با اظهار بی اطلاعی از بیانیه موسوم به شورای هماهنگی جبهه اصلاحات گفت:«قبل از انتخابات، آقای هدایت آقایی نماینده حزب کارگزاران در این شورا بود که اکنون ایشان در زندان هستند و یقینا اطلاعی از این بیانیه ندارند.»
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، همچنین همراه داشتن نماد در 22 بهمن را به شدت تقبیح کرد و ضمن رد مفاد این بیانیه، بر حضور وحدت آفرین مردم در این راهپیمایی تاکید نمود.
حجتالاسلام محمدتقی فاضل میبدی، عضو ارشد مجمع مدرسین و محققین وابسته به جناح اصلاح طلبان حوزه علمیه قم نیز بیانیه صادره ازسوی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات را بیانیه ای تند خواند که "بوی جنگ و دعوا میدهد". وی همچنین با اشاره به این مطلب که نام مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، به عنوان یکی از امضاکنندگان این بیانیه آورده شده است، اعلام کرد که این بیانیه مورد تصویب اعضای این مجمع نیست.
در عین حال محمد سلامتی، دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب نیز بیانیه منتشر شده از سوی "شورای هماهنگی جبهه اصلاحات" را پیشنویس یک بیانیه دیگر خواند که اشتباها منتشر شده است!
پس از این اظهارنظرها بود که دبیر کمیسیون ماده 10 احزاب از تکذیب این بیانیه سخن گفت. محمود عباس زاده مشکینی با بیان اینکه در ماده 16 قانون احزاب، گروههای سیاسی از ارتکاب افعالی منع شده اند که نقض وحدت ملی و تلاش برای ایجاد و تشدید اختلاف میان صفوف ملت جزو این افعال است، با اشاره به بیانیه موسوم به شورای هماهنگی گفت:«در پی انتشار این بیانیه دبیرخانه کمیسیون ماده 10 احزاب دیروز بعد از ظهر رسماً و کتباً از احزاب عضو شورای هماهنگی جبهه اصلاحات خواست که موضع خود را در خصوص مفاد بیانیه منتشره مورد اشاره رسماً اعلام کنند، که تا ساعت 13 امروز سه شنبه 20/11/88 پاسخ هشت حزب به دبیرخانه واصل شده است که مفاد بیانیه مورد اشاره را تأیید نکرده و یا بیانیه های مستقل صادر کرده اند و رونوشت آن را به دبیرخانه کمیسیون ماده 10 احزاب ارسال کرده اند.»
انتشار این بیانیه های جعلی و عدم واکنش جدی به آن از سوی سران اصلاح طلبان شاید به نوعی پرده از شیوه انتشار بیانیه های این جریان برداشت. بیانیه هایی که از سوی مراجع نامعلوم و مثلا برای امیدبخشی و روحیه دادن به اقلیت شکست خورده و رادیکالیزه کردن روند آنها صادر می شود و سران این جریان نیز با مماشات از کنار آن عبور می کنند. یا اینکه در نهایت تنها در واکنش به پرسش های مکرر به تکذیب لفظی اکتفا می کنند.
انتشار این بیانیه در حالی است که بیانیه اعتماد ملی هم مسئله ساز شده است. مطابق اعلام منتجب نیا سخنگوی اعتماد ملی، این حزب هم اکنون در تعطیلی به سر می برد و طبیعی بود که از همان آغاز این بیانیه نیز با واکنش اعضا مواجه شود.
محمد جواد حق شناس، محمد رضا خباز، محمد رئوف قادری، کامران احمدیان و... از جمله چهره هایی بودند که به بیانیه اعتمادملی واکنش نشان دادند یا آن را تکذیب کردند. و این البته جای سوال بود که چرا چنین بیانیه ای بدون هماهنگی با اعضا و تصویب در شورای مرکزی از سوی حزبی صادر می شود که دبیر آن تا پیش از این از حزب گرایی و ضرورت وجود احزاب در کشور سخن می گفت.
محمد رئوف قادری، یکی از اعضای شورای مرکزی اعتماد ملی انتشار این بیانیه را یک "طرح مفتضح" خواند و گفت:«ملت ایران باشکوه تر از 9 دی ماه این بار در روز 22 بهمن در پاسخ به رسانه های بیگانه و حامیان خارج نشین رفراندومی را برای دشمنان به نمایش خواهند گذاشت تا دیگر با چنین طرحهای مفتضحی اجازه اظهار نظر نداشته باشند.»
گفتنی است چندی پیش سید حسین معصومی، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و رئیس شاخه فرهنگیان این حزب از همراهی به آقای کروبی استعفا داده بود. در عین حال برخی دفاتر استانی اعتماد ملی هم نسبت به تندروی های دبیرکل واکنش نشان داده بودند و بعضا با استعفا یا صدور بیانیه خط خود را از کروبی جدا کرده بودند.
به نظر می رسد اصلاح طلبان در یک سردرگمی بی نظیر به سر می برند و این مسئله با ریزش های شدید در میان حامیانشان تشدید نیز شده است. انتشار بیانیه هایی از این دست را شاید بتوان نتیجه فقدان هماهنگی و رهبری مشخص در این جبهه دانست.
+ روز شمار انقلاب اسلامی ایران
روز شمار برخی مبارزات و تبعیدهای حضرت امام خمینى (ره)
16 مهرماه سال 1341
جلسه مهم حضرت امام خمینى (ره) با مراجع قم در رابطه با انجمنهاى ایالتى و ولایتى
11 آذر ماه سال 1341
لغو تصویبنامه ساختگى انجمنهاى ایالتى و ولایتى به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینى (ره) و صدور پیام حضرت امام خمینى (ره) در مورد ختم این غائله
2 بهمن سال 1341
تحریم رفراندوم غیر قانونى و قلابى شاه از سوى حضرت امام خمینى (ره)
2 فروردین ماه سال 1342
فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه
15 خرداد سال 1342
دستگیرى شبانه حضرت امام خمینى (ره) . قیام تاریخى ملت ایران در اعتراض به دستگیرى حضرت امام (ره)
4 تیرماه سال 1342
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از پادگان قصر به سلولى در عشرت آباد.
21 فرودین سال 1343
سخنرانى تاریخى حضرت امام خمینى (ره) در مسجد اعظم قم پس از آزادى از حبس و حصر.
4 آبان 1343
سخنرانى کوبنده حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت طرح اسارتبار کاپیتولاسیون.
13 آبان 1343
بازداشت و تبعید حضرت امام خمینى (ره) به ترکیه
21 آبان سال 1343
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از آنکارا به بورساى ترکیه
13 مهرماه سال 1344
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از ترکیه به بغداد
16 مهرماه 1344
حرکت امام خمینى (ره) از سامرا به کربلا بعد از تبعید به عراق
23 مهرماه 1344
ورود و استقرار حضرت امام خمینى در نجف بعد از تبعید به عراق
23 آبان 1344
شروع درسهاى حوزهاى حضرت امام خمینى در نجف پس از تبعید به عراق
12 اردیبهشت 1356
پیام حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت چهلم شهداى قم
2 مهرماه 1357
محاصره منزل حضرت امام خمینى (ره) توسط نیروهاى بعثى عراق
10 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به سوى کویت
13 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به فرانسه
12 بهمن 1357
بازگشت امام خمینى (ره) به میهن اسلامى پس از 15 سال تبعید.
+ تاریخچه انقلاب اسلامی ایران
بنام خدا
اگر کسی خواهان آن است که تاریخچه انقلاب اسلامی ایران را مطالعه کند باید به زندگی امام خمینی (ره) مراجعه کند.
امام خمینى از ولادت تا رحلت
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاکدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود که نسل در نسل در کار هـدایـت مردم وکسب مـعارف الهى کـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنکه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالیکه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را که در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراک وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حکـم الهى قصاص به .تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان کـودکى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران کـودکـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) که خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـکـرمه اش ( صاحبـه خانم ) که بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى کرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.
هجرت به قـم، تحصیل دروس تکمیلى وتدریس علوم اسلامى
اندکـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الکریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى کرد. که مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث کـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تکمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى یثربى کاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمى حاج شیخ عبدالکریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـکـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود که بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حکـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.
امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام
روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تکاملى آن به مـوازات تکـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یکـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشکـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش کنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران که بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیکه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى کند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن کـوچـک بـودم لکـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مرکزى که ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر که در پناه حکـومت مـرکـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى که تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى که بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم کـنند و غـارت کـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سرکشـى مى کردیـم کـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى که بنابر گـواهـى اسـناد و مدارک تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد کـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حکـومت مـلوک الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـارکنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیکتاتـورى پدید آورد که در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاکـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران که پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یکـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـکر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تکاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـکریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراک به ایـن شهـر هجرت کرد واندکـى پـس از آن امـام خـمیـنى که با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ک با سـرعـت طى کرده بود به قـم هجرت کـرد و عملا در تـحکیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشارکـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت که آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى کرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود کـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ کیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش کرد.
امام خمینـى که با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر کتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درک محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تکـمیل مى کرد دریافـته بـود که تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى که پـس از شکست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى کار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـکارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه کرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه کرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى کـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن کریـم و مرد بـودن انـتخاب کـنـنـدگان و کاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب کـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى کـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر کـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانکه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـکـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلک استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد کـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وکارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یکـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى کنـم که بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـکام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلکت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد کـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود کـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد که از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شکست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریکـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریکا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریکا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى کـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـکـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد کرد و فـرمـود : امـروز سکـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و کـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش که تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو کـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریکـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه کردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریکـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حکیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد کـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت کنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و کیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حکیـم را ارسال نمـوده و در آن تاکیـد کرده بـود کـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى کـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالک اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاکید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محکـوم کرد .
قیام 15 خرداد
ماه محرم 1342 که مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریک مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را که آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد کرد .
در همیـن سخنرانى بـود که امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى کنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى کـنم دسـت بـردار از این کارها، آقا اغـفـال مى کنند تو را. مـن میل ندارم کـه یـک روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شکر کـنند ... اگر دیکـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فکـر کـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش کـردن قیـام را صادر کـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها کماندوى اعـزامـى از مرکز، منزل حضرت امـام را محاصره کردند و ایشان را در حالیکه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى کـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیکترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بکارگیرى تجربیات و همکارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریکا براى سرکـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواک در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است که چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سرکـوب صادر مى کردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و کـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سرکوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنکه هیـئـت حاکمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشکـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرک امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر کرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد که هر گرفـتارى اى کـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریکاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریکـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریکـاست که از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى کنـد. آمریکاست که به اسرائیل قـدرت مـى دهـد که اعراب مسلـم را آواره کند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه کاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره کماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره کـردنـد. شگـفـت آنـکه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یک فـرونـد هـواپیـماى نظامى کـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنکارا پـرواز کـرد. عـصـر آنـروز سـاواک خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت کشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شکـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریکا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـرکیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن کتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز کند.
تبعیـد امـام خمینـى از تـرکیه به عراق
روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از ترکیه به تبعیدگاه دوم، کشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى کاظمیـن، سامـرا و کـربلا شتـافت ویک هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت کرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـرکیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و کارشکـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلکه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود که امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد کرده است. ولى هیچیـک از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى که آگـاهانه انتخاب کرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و کارشکنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز کرد که تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یکى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ کیفیت و کمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیکـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـکـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح کرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زکات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو کشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این کشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج کرد. حزب بـعث بـسیار کوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـک در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل کشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد که نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .
امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )
نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محکـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حکـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریکـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى کشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واکنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .
اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم
امام خمینـى که بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را کـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام کرد : اکنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـکاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است که باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده کنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شکـوهـى که در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد کـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاک و خـون کشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به کشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش کند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریکا بـه کـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى کرد .
هجرت امام خمینى از عراق به پاریس
در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورک تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعکاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر کشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز کـویت ترک گـفـت. دولت کویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن کـشـور جلوگیـرى کـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن کاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ کـردنـد. ایـشـان نیز در واکـنـشــى تنـد تصـریح کـرده بـود که ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمکراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن کـشـور بـه آن کـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد کشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تکشیل داد. شاه نیز پـس از تشکیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى کـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از کشـور فـرار کـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایکـوبى پرداختند
بازگشت امام خمینى به ایران
پس از 14 سال تبعیـد
اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه کـشور منتشر شد. هر کس که مى شنید اشک شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار کشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا که هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حکومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در کنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى کشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد کشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انکـار بــود که خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد کردند .
رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران
امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را که مـى بایــست ابـلاغ کنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـکار گرفته بـود . اینک در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى کرد که تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف کرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نکرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاکى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینک ایـن لحظه شکـوهمنـد بـراى او ، و جانــکاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى کنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم که عذرم را در کوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم که عذرم را در کـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنکه امام خمینـى در یکـى از غزلیاتـش که چنـد سال قبل از رحلت سروده است :
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از کار ایستـاد که میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء کرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى که تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى که گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افکند که وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممکـن نیست . لبها دائمـا به ذکـر خـدا در حـرکت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى که چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل کرده بود و در حالیکه چندیـن سرم به دستهاى مبارکـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى کرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملکـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اکرم (ص) را زمـزمه مـى کـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود که روحـش به ملکـوت اعلى پرواز کرد . وقتى که خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـرکیـد و سرتاسر ایران و همـه کانـونهایـى کـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــکپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل کنترل مردم را در آن روزها تـوصیف کند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه کـنند و صحنه هایى پدید آورند که در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان کسـى را از دست داده بـودند کـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریکایى و غربـى را از سرزمینشان کـوتاه کرده بود ، اسلام را احیاء کـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا کـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح کـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت کرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى کرده بـود که در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت که آشکارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد کسانـى که قـادر به درک و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاکسپارى پیکر مطهر امام خمینـى مشاهده کنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن که در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از کار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیکرهایى که یکـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عکسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانکه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه کـرده انـد ، مشکلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب کرده بـودند که :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشکیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى که دو ساعت و نیـم طـول کشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) که خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى کرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود که غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل کشـور که از شکست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلکه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى که از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع کردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیکر مطهر مـردى که بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و کرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار کرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز کرده بود ، وداع کنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـکر پاک و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر کس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى کرد و اشک مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراکـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب کـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى که امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان که احساس یتیمى مـى کـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى کرده بـود . بـاور اینـکـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در کـنار پیـکـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشکبار برپیکر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شکوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به کشـور در 12 بهمـن 1357 و تـکـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیکر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال کننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود که طى دوران 11 سـاله حکومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد کشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشکلات فـراوانـى را تحـمـل کرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مکتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان کامـل داشـت که :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداکاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـکه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـکان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـکرر از رادیـو اعلام شـد کـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوکـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود که هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام کـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع کننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد کـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا کـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .
زندگى امام به روایت امام
متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است که پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:
بسمه تعالى
به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادىالثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادىالثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)
نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسکن)
صدور در گلپایگان به وسیله صفرىنژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مکتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرتعالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراک که سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراکى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیتالله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى کاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت الله حائرى (حاج شیخ عبدالکریم) مىرفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اکبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاهآبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده اى از رفقا بحث داشتیم تا آنکه مر حوم آقاى بروجردى - رحمةالله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم که تاکنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.
تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یک پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.
+ نقش انگلیس در اعتشاشات اخیر
متکی وزیر امور خارجه ایران با تحلیل پرواز های لندن تهران در سه ماه گذشته و قبل از انتخابات و افزایش چشمگیر پرواز ها در این، مدت دخالت انگلیس را در اغتشاشات تهران حتمی دانست و سیاست های خصمانه انگلیس در قبال ملت ها را محکوم کرد.
+ سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه پیرامون انتخابات
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تهران در تاریخ ١٣٨٨/٣/٢٩
ایشان محور سخنان خود را خطاب به سه دسته قرار دادند
1- مردم 2- سران و کارگردانان جریانها و احزاب سیاسی کشور 3- سران استکبار جهان
1- خطاب به مردم:
نکته اول
من عادت به مبالغه ندارم اما هر چقدر در ارتباط با حضور مردم در انتخابات مبالغه کنم کم است حتی اگر بوی تملق هم بدهد اشکال ندارد.انسان در این انتخابات دست حضرت ولی عصر را می بیند.این انتخابات برای دشمنان یک زلزله سیاسی بود و برای دوستان در همه ی عالم یک جشن بزرگ باریخی بود. مردم نشان دادند که بعد از 30 سال اینگونه با امام و شهیدان تجدید پیمان کردند.این انتخابات مردم سالاری دینی را به رخ جهان کشید.
نکته دوم
این انتخابات نشان داد که مردم با امید زندگی می کنند و به آینده خود امیدوارند. این انتخابات نشان داد که مردم به نظام جمهوری اسلامی اعتماد دارند. هدف دشمنان هم نابود کردن همین اعتماد در بین ملت ایران است. آنها میخواهند با نابود کردن اعتماد مردم به نظام مشارکت مردم را کم رنگ کنند و با کم رنگ شدن حضور مردم مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال ببرند.
نکته سوم
رقابت میان افراد و جریانها در این انتخابات متعلق به نظام است. اگر کسی بگوید که یکی از این افراد مخالف نظام است غلط کرده است. این رقابت درون نظام برگذار شد. نه بین درون و بیرون نظام. البته بنده همه این دیدگاههای این آقایان را قبول ندارم . بدون شک نباید هم قبول داشته باشم.
اما در ارتباط با مناظرات فرمودند
این مناظرات ابتکار جالبی بود کاندیداها خیلی صریح، شفاف و جدی صحبت کردند. این مناظرات بر دهان کسانی زد، که میگفتند انتخابات ایران ناسالم است.
اما این مناظرات یک آثار مثبت و یک آثار منفی داشت.
آثار مثبت مناظرات:
1- کاندیدا ها شفاف و راحت صحبت می کردند حرف دلشان را می زدند و سیلابی از نقد و انتقاد در این مناظرات دیده شد.
2- مواضع گروه ها بدون پیچیدگی در مقابل چشم مردم قرار گرفت.
3- مردم احساس کردند که در این نظام غریبه نیستند و متعلق به این نظام هستند.
4- معلوم شد که رای مردم زینتی نیست و حق انتخاب حقیقتاً متعلق به مردم است.
5- یقیناً نکی از علل افزایش رای مردم همین مناظرات بود.
6- این مناظرات به سطح خیابانها و درون خانه ها کشنده شد
اگر درطول 4 سال ریاست جمهوری این مناظرات به صورت مستمر وجود داشته باشد این چنین حالت انفجاری به خود نمی گیرد.
آثار منفی مناظرات که باید تر طرف شوند:
1- در این مناظرات جنبه منطقی ضعیف میشد و جنبه های احساساتی و عصبی وتخریبی وجود داشت
2- در این مناظرات سیاه نمایی وضع موجود به شکل افراطی وجود داشت همچنین سیاه نمایی دوره های گذشته.
3- اتهاماتی مطرح شد که در جایی اثبات نشده است.
4- بی انصافی هایی شد، هم به این دولت و هم به دولت های گذشته.
صریح ترین اهانت ها و تهمت ها به رئیس جمهور قانونی شد. رییس جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم بود را به دروغ گویی متهم کردند. کارنامه جعلی درست کردند، رییس جمهور را رمال و خرافی خطاب کردند و اخلاق و قانون را زیر پا گذاشتند.
از این طرف هم کهرنامه درخشان 30 ساله کم رنگ جلوه داده شد
بنده عادت ندارم در سخنرانی نماز جمعه از کسی اسم ببرم اما چون نام برخی افراد برده شده بنده باید نام آنها را ببرم.
آقای هاشمی قبل و بعد از انقلاب خدمات زیادی برای این انقلاب کرده اند. ایشان حتی از مال خودشان قبل ازی انقلاب برای شکل گیری این انقلاب خرج کرده اند. ایشان بار ها با مرز شهادت پیش رفته اند هیچ موردی سراغ نداریم که ایشان برای خود اندوخته ای دست کرده باشد.البته در موارد متعدد من با ایشان اختلاف نظر دارم.بین آقای هاشمی و آقای احمدی نژاد هم از همان آغاز به کار دولت نهم اختلاف نظر های اساسی در زمینه های مختلف اقتصادی سیاسی و فرهنگی وجود داشت و دارد و نظر آقای احمدی نژاد به نظر بنده نزدیک تر است.
آقای ناطق نوری هم از مهره های اصلی این نظام و انقلاب بوده و هست و از خادمان اسلام است.
با فساد مالی در هر نقطه ای که هست باید مبارزه کرد من نمی گویم فساد وجود ندارد اگر فساد مالی وجود نداشت بنده نامه هشت ماده ای را به سران سه فوه نمی نوشتم.
خط انقلاب چهل میلیون رای دارد نه 24 میلیون من در اینجا یک خطاب هم به طرفداران کاندیداها دارم و آن اینکه یک وقت اختلاف در آرا پانصد هزار، یک میلیون است . اما یازده میلیون چطور می شود که تخلف شده باشد. بنده زیر بار بدعت های غیر قانونی نخواهم رفت. باید کاندیداها از چارچوب قانونی برای رسیدگی به شکایات استفاده کنند.
2- خطاب به سیاسیون، گردانندگان احزاب و جریانها
نگاه کنید به وضعیت کشور های جهان، به کشور های همسایه، عراق، افغانستان، پاکستان و... ما در نقطه حساسی از تاریخ قرار داریم.
اینها خیلی باید مراقب رفتار و گفتار خود باشند. اگر افراطی گری کنند دامنه آن بین مردم کشیده خواهد شد.
زیر پا گذاشتن قانون توسط سران احزاب مثل چشمی است که برای درست کردن ابرو کور می شود و اگر این کار را ادامه دهند مسئول این اغتشاشات آنها خواهند بود.
سران کشور های خارجی در قبل از انتخابات با تعارفات دیپلماتیک با ما صحبت می کردند اما بعد از وقوع این حوادث و اغتشاشات نقاب از چهره برداشتند.در راس همه این کشور ها انگلستان خبیس قرار دارد.
من به این برادران عرض می کنم به مسئولیت خود فکر کنید پیش خدا مسئولید
نمی شود که یک عده به خیابانها بریزند و بگویند حق با ماست و اگر انطور بود طرفداران کاندیداهای دیگر هم بیایند به خیابان پس رای گیری برای چه انجام شده است. جواب این کشته شدگان را چه کسی می خواهد بدهد.
زور آزمایی خیابانی بعد از انتخابات کار درستی نیست و جامعه را به چالش خواهد کشید. اگر این وضع ادامه پیدا کند تبعات آن به عهده آنهایی است که اشاره کردم.
این تصور غلط است که اینان فکر کنند با این راهپیمایی ها یک اهرم فشاری علیه این نظام وارد خواهند کرد و نظام را وادار به مصلحت اندیشی و بر آوردن خواسته نا مشروع آنان خواهند کرد.
اگر اینطور شود این اوج دیکتاتوری خواهد بود. عواقب این شورش ها فرماندهان آن را خواهد گرفت من به همه برادران می گویم راه قانون باز است و اگر لازم باشد بنده صریحتر از این صحبت خواهم کرد و مردم به موقع آنها را خواهند شناخت.
3- خطاب به سران استکبار جهان
سران استکبار بعد از انتخابات فهمیدند که در ایران چه اتفاقی افتاده است و باید خودشان را با ایران وفق دهند مخصوصا در مسائل هسته ای و بین المللی
بعد از انتخابات خبرنگاران این سران حضور بی سابقه مردم را به آنها مخابره کردند و این موجب بهت و حیرت آنان شد.
آنها وقتی اعتراض بعضی نامزد ها را دیدند احساس کردند یک فرصتی پیش آمده و لحنشان عوض شد . کم کم نقابهایشان کنار رفت چند تا از وزرای خارجه و رییس جمهور های خارجی حرفهایی زدند که چهره واقعی آنان را به ما نشان داد. آنها از یک طرف نامه می نویسند و احضار ارادت به این نظام می کنند و از طرف دیگر این حرف های را میزنند.
این سران چطور دم از حقوق بشر میزنند در حالی که همین دموکرات ها هشتاد نفر از فرقه داوودیه را در آن مکانی که تحصن کرده بودند زنده زنده سوزاندند.
این احمق ها ( سران صهیونیست) خیال کرده اند که ایران هم گرجستان است که بتوانند انقلاب مخملی راه بیاندازند. شما اصلاً چیزی به نام حقوق بشر قبول دارید، افغانستان را به خاک و خون کشیدید، عراق را زیر چکمه های خود له میکنید، فلسطین را به این روز انداخته اید.
انها حقوق بشر می فهمند یعنی چه. اینها باید شرم و حیا را هم برای خود مسئولیت بدانند.
اما خطاب آخر به مولا
ای سید ای مولای ما ما آنچه باید بکنیم انجام می دهیم و آنچه باید بگوییم می گوییم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم. جسم ناقصی هم دارم . اندک آبرویی هم دارم که شما داده اید. همه اینها را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهم کرد اینها را نصار شما می کنیم. سید ما، مولای ما مارا دعا کن.
صاحب ما، این کشور و انقلاب شما هستید. پشتیبان این ملت باشید
+ فراماسونری چیست؟
به نام خدا
« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۱ »

پرسش های آغازین بحث: 1 – وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟ 2 – چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟ 3 – تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟ 4 – با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین و روسیه)، چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟ 5 – چرا کشورهایی همچون آمریکا و اسرائیل که داعیه های مذهبی دارند، بیشترین جنایات را در حق بشر مرتکب می گردند، اما کشور کمونیستی مانند چین، کمتر از کشورهای مزبور دست به سرکوب می زند؟ 6 – چرا امروزه غرب، مسلمانان را بزرگترین تهدید می شمارد؟ 7 – هدف غرب و بخصوص آمریکا، از حضور در خاورمیانه چیست؟ 8 – چرا با وجود کشورهای نفت خیزی چون عراق و عربستان، اسرائیل در فلسطین اشغالی لانه گزیده است؟ 9 – چرا عراق اشغال شده است؟ 10 – چرا بهاییان مقبره ی بهاء الله در اسرائیل را مقدس ترین مکان می دانند؟ 11 – چرا مبارزه با اسرائیل وظیفه ی تمامی مسلمین جهان است؟ 12 – آرماگدون چیست و چرا امروزه مورد توجه قرار گرفته است؟ 13 – چرا جرج بوش مأموریت خود را در جنگ علیه تروریسم ؟! مأموریتی الهی می داند؟ 14 – چرا آمریکا از اسرائیل حمایت کامل می کند؟ 15 – آیا آمریکا بازیچه ی اسرائیل است یا اسرائیل بازیچه ی آمریکا؟ 16 – علت دشمنی غرب و اسرائیل با ایران و حزب الله چیست؟ 17 – چرا اخیراً ساعت آخرالزمان 2 دقیقه به جلو کشیده شده و فقط 5 دقیقه به پایان مانده است؟ ان شاء الله تلاش داریم تا بتوانیم در این بحث به پرسش های مطرح شده پاسخ دهیم. البته پاسخ ما به این سوالات، مستقیم نخواهد بود؛ بلکه تلاش می نماییم تا شما خوانندگان عزیز، خود بتوانید با استفاده از اطلاعات این مقاله به پاسخ صحیح برسید. فراماسونری چیست؟ می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن نیستند و یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت این تشکیلات، برای ما مسلمانان امری لازم و ضروری است. کلمه ی ماسون (mason) یعنی بنّا، فراماسون (Freemason) یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو فراماسونری است، ماسون یا فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد. یکی از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist = دجال)، یا به تعبیر بعضی از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود، کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف و افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی هستند که: «مسئله یک توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (1) کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن، در این زمینه چنین می گوید: « دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران اورشیلم، سنت جان و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی فرماندهی سلطه گری جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه رم ، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. » (2)
یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری چون ( Illuminati = روشن ضمیران، روشن فکران ) و ... دارند. اکثر گروه های نامبرده ، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati، The Committee of 300،Masonry و Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry و Masonry به طور خاص، منظورمان اعضای گروه های دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.
...
ادامه مطلب
+ سیاست
تعریف سیاست
در میان متفکران غربی بعضی سیاست را معادل با «علم قدرت» ، «علم زیر سلطه در آوردن»، «علم به اطاعت واداشتن افراد جامعه» دانسته اند. رُوبر، سیاست را فن و عمل حکومت بر جوامع انسانی می داند. موریس دوورژه، استاد علم سیاست دانشگاه پاریس در کتاب «اصول علم سیاست» پس از ذکر دو تعریف فوق و تحلیل مختصر تفاوت بین آن دو، سیاست را «علم قدرت» تعریف کرده است و او هسته ی اصلی قلمرو سیاست را قدرت می داند. نکته ی مهمی در تعریف های فوق الذکر مورد غفلت واقع شده است آن ذکر هدف از به حاکمیت رسیدن و حکم راندن بر کشور و جوامع انسانی است. در بین اندیشمندان شرقی نیز اتفاق نظر وجود ندارد، به عنوان نمونه: علامه دهخدا، سیاست را به معانی زیر آورده است: پاس داشتن ملک (غیاث اللغات)، حکومت و ریاست و داوری (ناظم الاطباء) مصلحت و تدبیر (اسکندرنامه)، شکنجه و عذاب و عقوبت (ناظم الاطباء)، ضبط ساختن مردم از فسق به ترسانیدن و اجرای احکام به طور عدالت و ... ابن خلدون سیاست را دسیسه ای برای جلوگیری از تجاوز ها و ظلم و فساد می داند. میرزای نائینی سیاست را وسیله ی احقاق حق و جلوگیری از تجاوزها و ظلم و فساد می بیند. ابن عقیل می گوید: سیاست چیزی است (عملی است) که با آن مردم به صلاح نزدیک تر و از فساد دورتر می شوند. امتیاز این تعریف بر آن چه که از سوی متفکران غربی ارائه شده، این است که در اغلب آن ها توجه به «رفع فساد» یا «احقاق حق» و یا «جلوگیری از ظلم» وجود دارد که به تعبیری می توان آن را غایت و هدف حکومت و سیاست دانست، یعنی تدبیر مُدُن، کسب قدرت و حاکمیت برای احقاق حقوق مردم و دفع ظلم و فساد است. غزالی می گوید: علمی که زیست مسالمت آمیز و سودمند را ـ چه در صحنه ی مادی و چه از نظر معنوی ـ می آموزد سیاست است. امام خمینی (ره) در باره ی سیاست تعبیرات متفاوتی بکار برده است، گزیده ی آن ها این است: «سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد و تمام مصالح جامعه را درنظر بگیرد و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاح شان است. صلاح ملت است، صلاح افراد است و این مختص انبیاء است دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند، این مختص به انبیاء و اولیاء است و به تبع آن ها علمای بیدار اسلام». در تعبیر دیگری از سیاست می گوید: «مگر سیاست چیست؟ روابط بین حاکم و ملت، روابط بین حاکم و سایر حکومت ها و جلوگیری از مفاسد که هست، همه ی اینها سیاست است.» این تعریف جامع تعریف منقول از عالمان شرقی است. حاکمیت و هدف سیاست را دربر دارد. پس از بیان تعریف های فوق شاید بتوان گفت: تعریف خلاصه ی سیاست چنین است: سیاست، عبارت است از هر نوع تدبیر و تلاش و فعالیت در جهت اداره ی امور کشور به نحوی که جامعه و افراد آن در مسیر تحقق آمال، ارزش ها و خواسته های خویش قرار گیرند.
سیاست ما عین دیانت ما است، یعنی چه؟
شهید مدرس در مقابل کسانی که نظریه جدایی دین از سیاست را داشتند رابطه و عینیت دین و سیاست را مطرح نمودند که برای تحلیل آن باید تعریفی از دین و سیاست ارایه شود. لذا ابتدا سیاست و سپس دین را تعریف میکنیم. Politie از ریشة لاتین Polis گرفته شده و به معنای شهر و شهروندی و قانون اساسی است در زبان فارسی به معنای ریاست و فرماندهی، طرح و برنامه وارد شده است و در عربی از مادة ساس یَسُوسُ بوده که به معنای حکومت، ریاست، اصلاح امور مردم و پرداختن به امور مردم بر طبق مصالح میباشد. ابن خلدون سیاست را به معنای تدبیر امور جامعه در جهت جلوگیری از ظلم و ستم و تجاوز افراد به یکدیگر بر اساس موازین شریعت میداند. از طرفی دین تعاریف گوناگونی دارد که به یک تعریف اکتفا میکنیم و آن تعریفی است که علامه طباطبایی (ره) ارایه میفرماید: «دین عبارت است از مجموعهای از معارف مربوط به مبدأ و معاد (جهان هستی) و قوانین اجتماعی که از طریق وحی و نبوت به بشر رسیده است. از این تعریف به دست میآید که دین علاوه بر پرداختن به مسائل ماوراء طبیعی به امور دنیوی مردم و هدایت آنها نیز توجه دارد. حال که دو واژه سیاست و دین روشن شد، باید گفت عبارت «سیاست ما عین دیانت ما است» ناظر به این مطلب است که علی رغم نظر بعضی از روشنفکران که بین سیاست و دیانت (دین ورزی) رابطهای نمیبینند و بلکه آن دو را متضاد تلقّی میکنند و هر کدام را مربوط به حوزة خاصی قلمداد مینمایند، ما هر دو را مربوط و همسوی با یکدیگر میدانیم و لذا سیاست را در قلمرو ارزشهای دینی قبول داریم و سیاست از دیدگاه ما برخاسته از نظام ارزشی دین ما میباشد و لذا دین ورزی محسوب میشود که در رأس آن ائمه اطهار ـ سلام الله علیهم ـ قرار دارند و خطاب به اولیاء دین آنان را ساسة العباد مینامیم. بر طبق این نظر هر گونه عمل و رفتار در حوزه سیاست و تدبیر امور اجتماع، کاری ارزشی و دینی محسوب خواهد شد، هم چنان که هر گونه تلاش و فعالیت دینی و ارزشی نیز جهت تدبیر امور مردم و تشکیل نظام اجتماعی و تنظیم و تدبیر آن صورت میگیرد که آیات قرآن ناظر به این مطلب میباشند. باید توجه داشت که از نظر قرآن اصولاً فلسفه بعثت پیامبران در برقراری عدالت اجتماعی و تدبیر عادلانه امور مردم میباشد که در سورة حدید به آن اشاره دارد و میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ...»؛ ما همه پیامبران را با دلایل روشن و معجزه فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو (وسیله سنجش و معیار) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند و با آنان آهن نازل کردیم که در آن نیروی شدیدی است. همین طور که از آیه استفاده میشود دین اسلام رابطة تنگاتنگ با مقولة سیاست و حکومت دارد که میتوان آن را به تعبیر شهید مطهری به رابطه روح و جسم و پوست و مغز تشبیه نمود. لذا در دین اسلام شاهد احکام و قوانینی هستیم که در پرتو نظام اجتماعی و حکومت که موضوعی در حوزه سیاست است، اجرا شدنی است و اصولاً دین ورزی در آنها بدون سیاست ورزی امکان نخواهد داشت. احکامی نظیر: 1. مالیاتهای مقرر (مثل خمس، زکات، جزیه) 2. احکام دفاع همگانی، ملی تقسیم غنایم جنگی و برخورد با اسرا؛ 3. احکام حقوق و جزایی نظیر دیات و قصاص؛ 4. احکام مربوط به امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن. بنابراین احکام و قوانین در دین از یک طرف ناظر به گسترش وسط ارزش ها والای الهی و انسانی و از طرف دیگر معطوف به تدبیر امور جامعه و رتق و فتق امور در مسیر عدالت اجتماعی است. از این رو یک سیاستمدار مسلمان و با دیانت به دنبال هر هدفی نخواهد بود، علاوه این که جهت رسیدن به اهدافش از هر ابزاری و وسیلهای بهره نخواهد گرفت که در این زمینه اشاره به جملة حضرت علی ـ علیه السّلام ـ مناسب است. ایشان در مقایسه خود با معاویه چنین میفرمایند: و الله ما کان معاویة بادهی منّی و لکنّه یفدر و یفجر و لولا کراهیة الفدر لکنتُ ادهی الناس؛ به خدا سوگند معاویه زیرکتر (سیاستمدارتر) از من نیست، ولی شیوة او پیمان شکنی و ناپاکی است و اگر خیانت را ناخوشایند نمیداشتم هر لحظه من زیرکترین مردم بودم. هم چنان که در موقعیتهایی که مواجه با ضرر مادی میشود دست از باورهای دینی خود برنخواهد داشت و رفتار سیاسی مغایر با نظام ارزشی خویش از خود بروز نخواهد داد. نظیر حضرت امام در برخورد با سلمان رشدی و کوتاه نیامدن از حکم صادره حتی به قیمت تحریم اقتصادی و تهدید نظامی.
فرق سیاست مداری، سیاست دانی و سیاست بازی چیست؟
در دنیای سیاست، ممکن است این پرسش در اذهان بسیاری تداعی شود که چرا واژه سیاست قربانی هوسبازیهای بشری گشته است. به گونهای که امروزه کلمه سیاست برای مردم عموما و دانایان خصوصا، یک حالت وحشت انگیزی را همراه با نیرنگ، دروغ و... ترسیم میکند. این جاست که سیاستمداری و سیاست دانی و سیاست بازی با هم خلط میشود. برای تفکیک و تبیین آنها، نخست باید دانست که سیاست و سیاستمداری چیست؟
1. سیاست و سیاستمداری
سیاست در لغت کاربردهای متنوعی دارد، مهمترین آنها پرورش، پروراندن، ریاست، سرپرستی، فرمان، دستور، امر و نهی و تدبیر امور است. البته بین همه این کاربردهای به ظاهر مختلف، تناسب و هماهنگی وارتباط عمیقی وجود دارد؛ مثلا رئیس برای پرورش افراد به تدبیر امور پرداخته و فرمانها و دستورهای خاصی صادر می کند، در این عبارت همه کاربردهای سیاست در ارتباط با یکدیگر آمدهاند.
برای اصطلاح، سیاست تعریفهای گوناگونی ارائه شده است. ابو حامد غزالی میگوید: سیاست است که وسایل زندگی انسان را در جامعه در دسترس او قرار میدهد، زیرا تنها در نوع زندگی گروهی است که آدمیان میتوانند به یکدیگر کمک و یاری کنند و بدین وسیله، وسایل معیشتشان را سامان داده و بهبود بخشند، علمی که زیست مسالمتآمیز و سودمند را در عرصههای گوناگون (مادی و معنوی) زندگی سامان دهد، سیاست است.
فارابی، سیاست را وسیله رساندن جامعه به سعادت میداند.
میرزای نایینی میگوید: سیاست عبارت از وسیله احقاق حق و جلوگیری از تجاوز و ستم است.
امام خمینی(ره) درباره سیاست جامعترین تعبیر را به کار برده، میفرماید: سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد و تمام این مصالح جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است، صلاح ملت است، صلاح افراد است، و این مختص انبیاء است، دیگران این سیاست را نمیتوانند اداره کند، این مختص به انبیاء واولیاست و به تبع آنها علمای بیدار اسلام.
این تعبیر تجلی گفتار امام صادق ـ علیه السّلام ـ است که فرمود: «ان الله عزّوجلّ ادب نبَّیه فاحسن ادبه فلما اکمل له الأدب قال: انّک لعلی خلقٍ عظیم، ثم فوّض الیه امر الدین و الأمة لیسوس عباده؛ به درستی که خداوند پیامبرش را (از نظر روحی و اخلاقی) پرورش داد، او را ادب نیکو آموخت، آن گاه که به مرتبه کمال رسید، فرمود: حقا که تو ای پیامبر بر نیکو اخلاق بزرگی آراستهای. از آن پس به او امور دینی جامعه را واگذار کرد، تا بندگان خدا را (به خوبی) سیاست و اداره کند.»
امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: بحسن السیاسة یکون الادب الصالح؛ با نیک تدبیری و سیاستمداری شایسته، ادب صالح تأمین میگردد.
با توجه به مطالب مزبور، سیاست عبارت است از حسن تدبیر که از شناخت کامل اوضاع و احوال انسان و جهان و اطلاع از چگونگی برقراری رابطه مسالمتآمیز میان افراد، گروهها و جوامع به دست میآید و در هدایت انسانها به سوی کمال واقعی نقش اساسی ایفا میکند. در یک جمله، سیاست، هدایت جامعه به خیر و صلاح، کمال و فلاح، و سیاستمدار واقعی به کسی گفته میشود که دارای شناخت کاملی از انسان و نیازهای او بوده و از اوضاع جهانی و روند سیاستهای حاکم بر جوامع مختلف آگاه باشد، و روشی را برگزیند که جامعه خود را در عزت و اقتدار به راه کمال هدایت کند.
این سیاست ارزش است، برای جامعه ضرورت دارد، و کار چنین سیاستمداری عبادت است. سیاست به این معنا، همان چیزی است که آیت الله مدرس فرمود: «سیاست ما عین دیانت ما است و دیانت ما عین سیاست ما است».
بنابراین با توجه به دو واقعیت «انسان آن چنان که هست» و «انسان آن چنان که باید»، سیاست به معنای حقیقی آن عبارت است از مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی اجتماعی انسان ها در مسیر حیات معقول، سیاست از این منظر، همان پدیده ای است که اگر به طور صحیح انجام بگیرد، با ارزشمندترین یا دست کم یکی از با ارزشترین تکاپوهای انسانی است که در هدف بعثت انبیای الهی تجلی یافته است و سیاستمدار انسانی است که در این وادی گام بر میدارد، او شیفته خدمت است نه تشنه قدرت.
تفاوت سیاستمدار با سیاستدان این است که اولی اهل عمل است، دومی فقط میداند، امّا در عرصه عمل ممکن است حضور کارآمد نداشته باشد.
2. سیاست بازی
انحراف سیاست از معنای واقعی آن سیاست بازی است و آن عبارت است از یک سری نیرنگها و دسیسههایی که سیاست بازان در راه پیشبرد هدف سلطه جویانه خود به کار میگیرند. به تعبیر یکی از دانشمندان اهل سیاست؛ سیاست بازی از جمله واژه هایی است که به جهت کاربرد زیاد آن در فرصت طلبیها، نیرنگ بازیها، دروغها، زورگویی و... و استخدام هر گونه وسایل در راه رسیدن به هر هدفی که برای سیاست بازان خودکامه مطلوب تلقی شود، بدترین معنا را در ذهن شنونده تداعی میکند.
در این نگاه، جهان و انسان ها وسیله منفعت طلبی افراد خودکامه هستند و اصل «هدف وسیله را توجیه میکنند» شعار اصلی سیاستبازان است و در این نگاه مرد سیاست کسی است که در ارایه نقشهها برای رسیدن به اهداف سیاسی ماهرتر باشد. هر چند عدالت اجتماعی پایمال گردد، و ارزشها نابود شود، پیمانها نقض گردد؛ در تاریخ آمده که به معاویه، «داهیة العرب» میگفتند، چون در مکر و حیله و طرح نقشههای شوم سرآمد زمان خود بود، با کمال تأسف، امروزه نیز کسانی را که به شیوه معاویه رفتار کنند، سیاستمدار مینامند. سیاست به این معنا (سیاست بازی) با روح شریعت ناسازگار است.
چنان که امام علی ـ علیه السّلام ـ آن سیاستمدار مؤمن، در مذمت این گونه سیاست و مقایسه آن با سیاست واقعی و اصیل میفرماید:
و الله ما معاویة بأدهی منّی و لکنّه یغدر و یفجر و لولا کراهیة الغدر لکنت من اَدهی الناس و لکن کل غدرةٍ فجرة و کل فجرةٍ کفرة و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة، و الله ما استغفل بالمکیدة و لا استغمز بالشّدیدة؛ به خدا سوگند معاویه زیرکتر از من نیست، ولی شیوه او پیمان شکنی و ناپاکی است، اگر مکر و خیانت نکوهیده نبود من زیرکترین مردم بودم. امّا هر حیله و مکری، گناه است و هر گناهی نافرمانی است و در روز قیامت برای پیمان شکنان پرچم و نشانهای است که به آن شناخته میشود. و سوگند به خدا که من غافلگیر نخواهم شد تا آنان که مکر و حیله به کار ببرند، در برابر مشکلات، ناتوان نخواهم بود».
در جای دیگر میفرماید: «ای مردم! امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگی را، زیرکی میپندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر میخوانند. چگونه فکر میکنند، خدا بکشد آنان را چه بسا شخصی تمام پیشآمدهای آینده را میداند، و راه های مکر و حیله را میشناسد، ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با این که قدرت انجام آن را دارد آن را به روشنی رها میسازد. امّا آن فردی که از مخالفت با دین خدا پروا ندارد، از فرصتها برای نیرنگ بازی استفاده میکند».
ابن ابی الحدید، در این زمینه مینویسد: «دیگر خلفا به هر کاری که مصلحتشان اقتضا میکرد، دست میزدند، مطابقت با شرع ملاک کارشان نبود، چنین شیوهای در سامان دادن به امور دنیایی میتواند مؤثر باشد، ولی امام علی ـ علیه السّلام ـ که مقید بود از جاده شرع به اندازه سر مویی به انحراف نرود، از چنین شیوهای پرهیز میکرد، و سامان دادن به دنیای خویش را بر تباه کردن آخرت ترجیح نمی داد. علی ـ علیه السّلام ـ در اندیشه و تدبیر استوارترین بینش و درستترین اندیشه را داشت.
معاویه بنیانگذار سیاست بازی در تاریخ اسلام است. او با تکیه بر اصل «الملک عقیم» (سیاست نازا است) سیاست را «تشخیص هدف و به دست آوردن آن از هر راه ممکن» میدانست. امّا در مکتب اسلام، این سیاست نیست، بلکه خدعه، نیرنگ و فریب و به تعبیر امام صادق ـ علیه السّلام ـ «نکراء» است.
خلاصه آن که، سیاستمدار کسی است که بر اساس عدل و انصاف سیاست و تدبیر نماید و حضور کارآمد او در عرصه سیاست، عامل هدایت است، این برداشت از سیاست محتوای دینی دارد (عینیت دیانت و سیاست) سیاست دان کسی که آشنای به علم سیاست است امّا تدبیر عملی ندارد. سیاست باز اهل خدعه و نیرنگ است، معیاری برای حق و باطل ندارد. سیاست در این معنا بر هیچ مبنای ارزشی استوار نیست، هدف وسیله را توجیه میکند. بارزترین مشخصه آن تشخیص هدف و به دست آوردن آن از هر راه ممکن، حتی ابزار نامشروع میباشد.
امام علی ـ علیه السّلام ـ الگوی حقیقی سیاستمداران است و معاویه نماد واقعی سیاست بازان، از یاد نبریم که امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: للحق دولة و للباطل حولة؛ حق را دولتی و باطل را جولانی است. به امید پیروزی سیاست حقمدار

نظرات ()