شهید مطهری


+ اخلاق جلسات 2 و 3

 

جلسه دوم               درس اخلاق                30/7/1388

 

به سومین آیه از آیت الکرسی توجه کنید:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ (257)

خدا یار اهل ایمان است آنان را از تاریکی ها بسوی نور می برد و کسانی که کافر شدند یارانشان طغیانگران شیاطین هستند که آنان را از نور به تاریکی می برند آنها اهل دوزخ و در آن مخلد هستند.

کفر در قرآن پنج معنا دارد که یکی از آنها به معنای ضلالت و گمراهی است.

در قرآن بلافاصله بعد از این آیه سه داستان بیان شده است که که به سه مرحله ی خروج از ضلالت اشاره دارد.

 

مرحله اول هدایت : استدلال و یادگیری    یا     علم الیقین

 

داستان اول بحث نمرود با حضرت ابراهیم است. چون ابراهیم گفت خداست آنکه زنده گرداند و بمیراند و نمرود گفت من نیز چنین می کنم که دو زنده را یکی را کشت و دیگری را آزاد کرد. حضرت ابراهیم باز گفت: که خداوند خورشند را از طرف مشرق بر آورد تو اگر توانی از مغرب بیرون آر نمرود در جواب عاجز ماند .258 بقره

این مرحله لازم است اما کافی نیست.

 

مرحله دوم هدایت :               عین الیقین

اشاره به داستان عزیر دارد

یا به مانند آنکه به دهکده ای گذر کرد که خراب و ویران شده بود گفت به حیرتم که خدا چگونه باز این مردگاه را زنده خواهد کرد پس خداوند او را صد سال میراند سپس زنده اش بر انگیخت و بدو فرمود که چند مدت درنگ نمودی جواب داد یک روز یا پاره ای از یک روز خداوند فرمود نه چنین است بلکه صد سال است نظر در طعام و شراب خود بنما که هنوز تغییر ننموده و الغ خود را نیز بنگر تا احوال بو تو معلوم شود و ما تو را حجت برای خلق قرار دهیم که امر بعثت را انکار نکنند و بنگر در استخوانهای آن که چگونه در همش پیوسته و گوشت بر آن پوشانیم چون این کار بر او روشن و آشکار گردید گفت همانا اکنون به حقیقت و یقین می دانم که خداوند بر هر چیز تواناست.259 بقره

این داستان به نوع دوم هدایت اشاره دارد اگر کسی به مفاهیمی که یاد گرفته است عمل کند به این درجه می رسد. یعنی به یقین می فهمد که معادی وجود دارد.              

 

مرحله سوم هدایت        حق الیقین

که به داستان زنده شدن پرندگان توسط حضرت ابراهیم اشاره دارد( به اذن خدا)

و چون گفت ابراهیم بار پروردگارا به من بنما که چگونه مردگاه را زنده  خواهی کرد خداوند فرمود باور نداری گفت آری باور دارم لیکن خواهم تا به مشاهده ی آن دلم آرام گیرد خداوند فرمود چهار مدغ بگیر و گوشت آنها به هم در آمیز نزد خود آنگاه هر قسمتی بر سر کوهی بگذار سپس آن مرغان را بخوان تا سوی تو شتابان پرواز کنند و آنگاه بدان که همانا خداوند بر همه چیز توانا و به حقایق امور عالم داناست.

260 بقره

در این مرحله به این می رسیم که خداوند آنچه را که خود دارد (صفات) به انسان هم می دهد فرق این داستان با داستان عزیر این است که در داستان عزیر زنده کننده خداوند است (بطور مستقیم) اما در داستان عزیر زنده کننده حضرت ابراهیم است به اذن خداوند.

 

که نمونه هایی از دادن صفات الهی را در آیات زیر می بینید:

 

وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ (49) آل عمران

 

 

و او را به رسالت به سوی بنی اسرائیل فرستد که به آنان گوید من از طرف خدا معجزه آورده ام و آن اینکه از گل مجسمه ی مرغی ساخته و بر آن بدمم تا به امر خداوند مرغی گردد و کور مادر زاد و مبتلا به پیسی را به امر خدا شفا دهم و مردگان را به اذن خدا زنده کنم و به شما از غیب خبر دهم که در خانه هاتان چه می خورید و چه ذخیره می کنید این معجزات برای شما حجت و نشانه ی حقانیت من است اگر اهل ایمان هستید.49

 

إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتی‏ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی‏ وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنی‏ وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنی‏ إِسْرائیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ (110) مائده

 

ای پیغمبر مردم را متذکر گردان که خدا عیسی ابن مریم را گفت به خاطر آر نعمتی را که به تو و مادرت عطا کردیم آنگاه که تو را به تایید روح قدسی توانا ساختیم که در گهواره با مردم سخن گفتی و آنگاه تو را تعلیم کتاب و حکمت کردم و به تو علم تورات و انجیل اموختم و هنگامی که از گل شکل مرغی به امر من ساخته و در آن دمیدی تا به امر من مرغی گردید و آنگاه که کور مادر زاد و پیس را به امر من شفا دادی و مردگان را به امر من از قبر بیرون آوردی و آنگاه که دست ستم بنی اسرائیل را از سو تو کوتاه کردم وقتی که تو با معجزات روشن به هدایت آنها آمدی و کافران بنی اسرائیل باز (به انکار تو ) گفتند این معجزات عجیبه ی حیرت انگیز او جز سحری آشکار نخواهد بود.110

 

مراحل کمال   :   دانایی==< عمل==> کمال   

از مطالب بیان شده نتیجه می گیریم که نزدیکی به خدا شرط رسیدن به کمال است.

 

سه آیه در قرآن در رابطه با نزدیک شدن به خدا وجود دارد.

 

1-     َ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ (4) حدید

هر کجا باشید او با شماست و به هر چه کنید به خوبی آگاهست.

2-     هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ (7) مجادله

خدا هر کجا باشند با آنها است پس روز قیامت همه را به نتیجه ی اعمالشان آگاه خواهد ساخت که خدا به کلیه ی امور عالم دانا است.

3-     نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16) ق

من از رگ گردن به آنها نزدیک ترم.

سوال : طبق آیات بالا خداوند که به ما نزدیک است پس قرب به خدا یعنی چه؟

جواب : یعنی خدایی که با ما هست و همیشه حضور دارد، حضورش را درک کنیم و عالم را طبق فرمایش حضرت امام خمینی (ره) عالم را محضر خدا بدانیم. و تنها راه درک و حس خداوند عمل به دستورات است.

 

فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (200) بقره

 

آنگاه که اعمال حج بجا آوردید پس مانند پدران خود بلکه بیش از آنها خدا را یاد کنید بعضی مردم کوتاه نظر از خدا تمنای متاع دنیوی تنها کنند و آنان را از نعمت آخرت نصیبی نیست.

 

اللَّهُ الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً (12)طلاق

 

خدا آن کسی است که هفت آسمان را آفرید و مانند آن آسمان از زمین خلق کرد فرمان در بین آنها نازل می شود تا بدانید که خدا بر هر چیز توانا و با حاطه ی علمی بر همه امور آگاهست.

 

انسان چه وقتی مسجود فرشتگان شد زمانی که به درجه ای رسید که خداوند فرمود . وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها

 

روش های علم اخلاق

 

1- روش عقلی   2- روش عرقانی     3- روش نقدی     

 

روش عقلی

قوای انسان

1- قوه شهوت 2- قوه غضب  3- قوه  وهم    4- قوه عقل                  برای این قسمت خواندن کتاب جامع السعاده و اخلاق ناصری توصیه می شود

 

2- عرفانی

با قوا بحث ندارد تکیه بر محبت است. اشعار، حکایات و ... با زنده شدن محبت در انسان خود انسان راه را می رود. در این روش تکیه بر مجاهده با نفس و شعله ور کردن محبت الهی است و در این روش تحریک عواطف و احساسات وجود دارد.

کتاب های منازل السائلین و مثنوی مولوی و منطق الطیر عطار توصیه می شود.

 

3- روش نقلی 

نقل آیات و روایات است و ارائه روش و راه حل در آن، زیاد وجود ندارد.

کتاب های محجة البیضاء از فیض کاشانی، احیاء العلوم امام محمد غزالی را می توان نام برد.


درس اخلاق            جلسه سوم

 

در قرآن گفته شده است که انسان سه نفس دارد.

1- نفس اماره:

 در سوره یوسف آیه 53 آمده :  وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ  یعنی : و نفس خویش را از عیب و تقصیر مبرا نمی دانم زیرا نفس اماره بسیار وادار کننده ی به بدی است که خدای من بسیار آمرزنده و مهربان است.

2- نفس لوامه :

در سوره مبارکه قیامت آیه 2 آمده  : وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ  یعنی و قسم به نفس ملامت گر

3- نفس مطمئنه

سوره فجر یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27)ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً (28)فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی (29)وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏ (30)

اما آیا انسان دارای سه نفس است؟ خیر

زیرا همانطور که یک شخص به دلیل تخصص های مختلف عنوان های مختلفی دارد نفس یکی است اما دارای سه کارکرد مختلف است که سه عنوان بالا را پذیرفته است. مثل یک شخصی که هم پزشک است هم مهندس و هم راننده زمانی که در مطب است با عنوان دکتر شناخته می شود. زمانی که به کار مهندسی مشغول شود باعنوان مهندس و زمانی که رانندگی می کند با عنوان راننده شناخته می شود.

آیه زیر تایید می کند که انسان یک نفس دارد.

ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی‏ جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَکُمُ اللاَّئی‏ تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِکُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْواهِکُمْ وَ اللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبیلَ (4) احزاب

یعنی : خدا در درون یک مرد دو قلب قرار نداده و نیز زنانتان را که مادر بخوانید مادر شما و پسر دیگری را که فرزند بخوانید پسر شما قرار نداده این گفتار شما زبانی و بی واقع است و خدا سخن بحق می گوید و شما را به حقیقت راهنمایی می کند.

هر انسان در هر کجا و با هر دینی دارای دو درک می باشد که عبارتند از :

درک ابتدایی : وقتی انسان با زیبایی ها روبرو می شود دوست دارد آن را بدست آورد یا انسان از سختی ها دوری می کند. کاری هم ندارد که سختی مباح است یا حرام هر انسانی که خلق می شود این درک ابتدایی را دارد حتی نبی خدا.

درک ثانوی : انسان اگر بخواهد کار زشتی انجام دهد این درک او را نهی می کند یا اگر کار زشتی را مرتکب شود او را سرزنش می کند. و هر قدر زشتی کار بیشتر باشد سرزنش شدیدتر است. به این درک نفس لوامه یا وجدان می گویند. شخصی که هیروشیما را بمبازان اتمی کرده بود بر اثر سرزنش های این درکش دیوانه شد. این درک یا فطرت هم در همه انسان ها وجود دارد.

تذکر : خداوند به همه انسان ها نفس لوامه می دهد . اما تکامل آن (نفس لوامه ) و نفس مطمئنه را به کسی نمی دهد مگر خودش تلاش کند و در اثر تربیت آنها را تحصیل کند.

نفس لوامه اگر خوب تربیت شود تبدیل به نفس مطمئنه می شود.

زمانی که نفس اماره دستور به بدی می دهد ( امر به منکر) نفس لوامه به انسان می گوید این کاری که می خواهی انجام دهی حرام است و معصیت دارد. اگر از نفس اماره اطاعت نکرده و به حرف نفس لوامه گوش کنیم، نفس لوامه نورانی می شود.

به نفس لوامه نفس ملهمه هم می گویند چون نفسی است که الهام می گیرد.

نفس لوامه قبل از ورود به دین مقداری از خوبی ها  و بدی ها را درک می کند . انبیا می آیند و خوبی ها و بدی هایی که انسان نمی داند را به او نشان می دهند.

در قرآن آمده الرحمن علم القرآن خلق الانسان سوالی که دی انجا ممکن است مطرح شود این است که چرا لفظ انسان به انسان بعد از علم او به قرآن داده شده جواب این است که انسان ابتدا باید تربیت شود و به نفس مطمئنه برسد بعد لایق نام انسان شود. در سوره بقره هم انسان زمانی لایق سجده شده که خداوند اسماء خود را به او داده است.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (31) بقره

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ (34) بقره

 

حتی انسان به درجه ای می رسد که عزرائیل (س) برای گرفتی جان او از او اجازه می گیرد

آیت الله بهجت نقل می کند که حاج آقا حسین فاطمی زمانی که در مشهد به سر می برده و قتی خارج از شهر مشهد بوده حضرت عزرائیل سلام الله علیه از او اجازه قبض روح می گیرد اما ایشان اجازه نمی دهد و می گوید که من می خواهم در داخل شهر قبض روح شوم که چنین نیز شد.

حافظ زمانی که از رفت و آمد فرشتگان خسته می شود این بیت را می گوید.:

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

این که خداوند در قرآن می گوید وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ (7 ابراهیم) لازیدنکم این معنا را می دهد که شما را زیاد می کنم منظور این است که نفس لوامه شما را زیاد می کنم و پرورش می دهم.

                      من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان              قال و مقال عالمی میکشم از برای تو

اما اگر کسی در این دو راهی دعوت نفس اماره را کند آرام آرام نور نفس لوامه ضعیف می شود اما نابود نمی شود .

بعضی ها اعتقاد دارند که نفس لوامه خاموش می شود در حالی که طبق آیه زیر چنین نیست.

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (30) روم

یعنی : پی تو روی به جانب آیین پاک اسلام آور و پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد اینست آیین استوار حق ولیکن اکثر مردم از حقیقت آن آگاه نیستند.

تذکر:

شیطان درونی که دعوت به بدی می کند همان نفس اماره است . پیامبر اعظم (ص) می فرمایند: ان الشیطانی اسلم بیدی یعنی شیطان من به دستم مسلمان شد.

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ (53) یوسف

آیه بالا نشان می دهد که این نفس در همه وجود دارد حتی پیامبر خدا

انبیا آمده اند این میل (نفس اماره) را کنترل کنند و آن را از حالت بی قیدی خارج کنند.

 

طرح نظام اخلاقی اسلام

اسلام دارای چهار نظام اخلاقی است

1-    نظام اخلاقی که در ارتباط با صفاتی است که وابسته به ارتباط انسان و خداست.

2-    نظام اخلاقی که در ارتباط با صفاتی است که وابسته به ارتباط انسان با خودش است.

3-    نظام اخلاقی که در ارتباط با صفاتی است که وابسته به ارتباط انسان با دیگران است.

4-    نظام اخلاقی که در ارتباط با صفاتی است که وابسته به ارتباط انسان با اشیاء و حیوانات است.

صفات اخلاقی که در ارتباط با انسان و خودش سه بعد دارد

1-    بعد عقلی

2-    بعد عاطفی

3-    بعد عملی

بعد عقلی و عاطفی و قلبی در جای خودش بحث خواهد شد اما بعد عملی :

نسبت به بعد عملی رابطه انسان با خودش یک سری نکات را باید رعایت کرد که عبارتند از:

1- نظم و انضباط

انسان بی نظم در هر شغلی پیشرفت نمی کند. اگر انسان مثل یک چرخ دنده ای باشد که با چرخ دنده های هستی همراهی نکند و نچرخد نتیجه ای نمی گیرد. زیرا نظام هستی همانطور که از نام آن پیداست منظم است و انسان هم باید منظم باشد.

امام علی (ع) در نهج البلاغه خطبه 47 به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرماید شما را به تقوا و نظم توصیه می کنم.

البته نظم هم مقدماتی دارد و باید ابتدا به قسمت های ضروری پرداخت اگر بجای پرداختن به قسمتهای ضروری زندگی به غیر ضروری ها بپر دازیم بعداً مزاحم ما خواهند شد مثل کسی که درس می خواند و ورزش نمی کند بعدا که مریض شد همین مرض مزاحم کارش خواهد شد. انسان باید به آداب جسم و سلامتی خود احترام بگذارد .امام رضا در رساله ذهبیه مواردی درباره سلامتی بدن ذکر کرده است

نیاز ها شامل نیاز فکری، روحی، عاطفی و قلبی می باشند.

تذکر : باید قانون تدریج را در برنامه ریزی ها رعایت کرد یعنی انسان کم کم و آرام آرام رشد پیدا می کند و نمی شود انسان یک قرصی مصرف کند و از فردا به کمالات برسد.

 

2- مراقبه و محاسبه

حفظ دین بر اساس مراقیه و محاسبه می باشد.  خداوند قرآن می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (18) حشر

یعنی ای اهل ایمان خدا ترس شوید و هر نفسی بنگرد تا چه عملی برای فردای خود پیش فرستاده است و از خدا بترسید که او به همه ی کردارتان به خوبی آگاه است.

اما معنای اصلی اتقو الله ترس از خدا نیست بلکه به این معناست که خدا را دائماً حفظ کنید یعنی مراقبه داشته باشید و در انجام کار ها خدا را در نظر بگیرید زیرا تقوا از ریشه وقی به معنای نگهداری می باشد همچنین با در قنوت نماز از خدا می خواهیم که ما را از عذاب آتش نگه دارد = و قنا عذاب النار

ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ (10) روم

یعنی آخر سرانجام کار آنان که به آن اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که کافر شده و آیات خدا را تکذیب و تمسخر کردند.

آبت الله بهجت (ره) :

هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادات و اعمال نیست و ظاهر این است که معصیت بطور مطلق بدون مراقبه دائمی ما صورت نمی گیرد.